حکایت تو... حکایت من...

خرید بک لینک
حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست

دلی گرفته در آیینه های افسرده است

حکایت من در مشت روزگار دچار

پرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست

یکی پرنده یکی دل! دو سرنوشت جدا

که هر یکی به غم دیگری گره خورده ست

به باغ رفتم و دیدم آن شقایق سرخ

که پیش پای تو روییده بود پژمرده ست

خلاصۀ همۀ رنجهای ما این است

پرنده ای که دل آورده بود دل برده است

فاضل نظری

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:47 توسط رها |
بی سرزمین تر از باد...

ما را در سایت بی سرزمین تر از باد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 6:29

صفحه بندی